تبليغاتX
کلبه عشق

سلا سلام سلام صد تا سلام

چه خبره؟ تولد منه وای پس کو کادوهاش

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ما هم رفتیم تو جمع ۱۸ ساله ها میگن نوجوونی تموم میشه باشه خداحافظ نوجوونی می خواستم یه اپ خوب بذارم اما دیشب یه ضدحال بزرگ تق خورد تو سرم همه آرزوهام بر باد رفت ما که هیچی از این ۱۸ سال نفهمیدیم وای فیلم هندی شد بی خیل تولدو عشقه داداش علیرضا عزیزم مرسی از اس ام اس قشنگ وتلفنت مرسی که به یادم بودی ببخشید اگه اپ خوبی نبود راستی شاید این اپ آخر باشه واسه همون ضدحالی که گفتم

 

                    

اینم موزیک حالا نوبت رقصه همه بیان وسط بعد کادو مرسی که همه اومدید

 

                             

                           

اینم از کیک به همه میرسه

                       

خوب از اینجا دعوتتون میکنم به وب داداش علیرضای گلم که واسه تولدم اپ کرده مرسی داداشی همه برید ببینید آدرسشم که بلدید

www.jokeee.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  به قلم لیلا  | 

با صد تا آسمون پر از گلای سرخ و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک

فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

امروز تولد بهترین داداشه دنیاست داداش علی رضا جونم تولدت مبارک انشاالله تولد ۱۰۰۰ سالگیت عزیزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 7:31  به قلم لیلا  | 

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

هنوزم پر می زنه دل برای به تو رسیدن

اما چه فایده دیگه نمی تونم به تو برسم آخه تو خیلی از من دوری شایدم نزدیکی ولی من تو رو نمیبینم.دلم برات خیلی تنگ شده نمیدونم تو الان کجایی؟خوب معلومه فرشته ای مثل تو حتما الان تو بهشته.

نمیدونم خدا چرا ما رو اونجوری با هم آشنا کردبا این که می خواستیم دوست باشیم اما مثل بچه ها با هم لجبازی می کردیم.امتحان تاریخ اون سالو یادته چقدر گریه کردی یادته دو باره ازمون امتحان گرفتن چقد التماس کردیم که همه صفر شدن.

یادته می گفتی می خوای بری رشته ریاضی بعد اون همه اتفاق و لجبازی آخر سر سال بهد افتادیم تو یه کلاس تو یه نیمکت ولی چرا انقدر کوتاه چرا وقتی به من رسیدی خدا بردت تو آسمون شاید می خواست به من ثابت گنه تو چه فرشته ای بودی.

سهیلا جونم چرا دیگه نمیای تو خوابم من که هر وقت بتونم میام سر خاکت هنوز هم باورم نمیشه تو نیستی فکر میکنم خوابم اون شب که بهم خبر دادن آسمونی شدی تا صبح گریه کردم و خدا خدا کردم دروغ باشه اما وقتی رفتم مدرسه و دیدم به جای تو کنارم گل گذاشتن قلبم ریخت.خیلی سخت بود جای یه فرشته چند شاخه گل بذارن.

چه خاطرههایی با هم داشتیم باورم نمیشه تو فقط یه ماه پیشم بودی

اصلا باورم نمیشه اون سهیلا شاد در عرض چند روز سرطان خون از پا درش بیاره اون روز که بعد سه روز غیبت اومدی مدرسه خیلی خوشحال شدم اما فکر نمی کردم آخرین دیدار ما باشه میدونم الان با پدرت تو بهشت نشستی و ما رو میبینی.دلم برات یه ذره شده کاش منم می تونستم بیام پیشت.وقتی معلم ادبیات دسته گلت رو از پیشم ورداشت

و گفت جای سهیلا خالی نیست دلم می خواست خفش کنم و بگم پس این صندلی خالی ماله کیه؟سهیلا جونم امروز سه ساله که تو از پیشه ما رفتی ولی نه از خاطرههامون هنوز تو قلبمی خیلی خیلی زیاد دوست دارم.گاهی اوقات با خودم میگم خوش به حالت که از این زندگی

مسخره رفتی.راست میگن که خدا گل چینه تو واقا گل بودی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:32  به قلم لیلا  | 

سلام اصلا فکر نمی کردم هیچ وقت چنین مطلبی را آپ کنم

مدتی بود که شیوا آپ نکرده بود.براش نگران بودم

امروز رفتم وبش دیدم آپ کرده خوشحال شدم اما وقتی خوندم یخ کردم

باورم نمی شد کسی که آپ کرده بود شیوا نبود نوشته بود شیوا رفته

برای همیشه.اون آسمونی شد و زمین رو وداع گفت

اصلا باورم نیشه که شیوا دیگه بین ما نیست.

از همتون می خوام برای شادی روحش دعا کنید

و وبش رو هم برید ببینید.

www.lahzehaynab.blogfa.com (دوری و دوستی)

واقعا متاسفم و باورم نمیشه این گلرو خدا چیده

برای شادی روحش فاتحه بخونید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:54  به قلم لیلا  | 

روح پدرم شاد که فرمود به استاد

                                  فرزند مرا هیچ نیاموز به جز عشق   

                   *********************

 

اگه روزی پسری عاشق بشه به فرض اینکه شکست بخوره ضرر نمی کنه.

طبیعت قلب مردها رو سخت و محکم آفریده و زخمش زود خوب می شه.ولی اگه جراحتی هر چند کوچک قلب دختر ها رو خراش بده...اگه از درون چرک نکنه و ما رو نکشه اثر زخمش تا ابد روی قلبمون می مونه...........

                  ****************

نمی دانم

             گنجشک ها که همه شبیه هم اند

                              چه طور همدیگر را می شناسند

و نمی دانم

             چقدر شبیه من است

                              که تو دیگر مرا نمی شناسی

                      *******************

سلام گلا

من دارم چند روز میرم مسافرت

دوست دارم وقتی میام نظرات در حال ترکیدن باشه . دوستون دارم بای

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:19  به قلم لیلا  | 

دلم خیلی گرفته

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج دور

در زمستانی غبار آلود و دور

تا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

دیدگانم همچو دالان های تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد ودرد                    

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقان نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه می ماند به جای

تار مویی نقش دستی شانه ای

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 15:20  به قلم لیلا  | 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 14:13  به قلم لیلا  | 

سلام به همه

حالتون چه طوره........واسه باباتون کادو چی خریدین!

عید همتون مبارک

بابایی دوست دارم روزت مبارکاینم برای تو

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 14:11  به قلم لیلا  | 

سلام داداشی و آبجی های گل

شماها عاشقید یا عاشق شکست خورده؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز ازتون می خوام تا واسه دو تا عاشق دعا کنید. اول اینکه آقا مجنون ما مریضه می خوام دعا کنید شفا بگیره. دوم این که دعا کنید به هم برسن که این بستگی به اولی داره.دعا کنید مجنون زنده بمونه وگرنه لیلی هم می میره .

 

دعا یادتون نره.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:42  به قلم لیلا  | 

سلام داداشی و آبجی های گل

شماها عاشقید یا عاشق شکست خورده؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز ازتون می خوام تا واسه دو تا عاشق دعا کنید. اول اینکه آقا مجنون ما مریضه می خوام دعا کنید شفا بگیره. دوم این که دعا کنید به هم برسن که این بستگی به اولی داره.دعا کنید مجنون زنده بمونه وگرنه لیلی هم می میره .

 

دعا یادتون نره.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:42  به قلم لیلا  |